وقتی این شعررو دیدم  کلی ذوق کردمو کلی حسودیم شدو اولش برام سخت بودو
ولی تصمیم گرفتم بگذارمش توی وبلاگم تا همه لذت ببرن
وبعدش هم بگم من تصمیم دارم بهتر از اینا شعر بگم
واسه من که کاری نداره و
فعلا...اوه
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی
مهر لبهای تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
از همین نغمه (شاعر) ی تاریک مرا ترساندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی
بر لبت نام خدا بود خدا شاهدمان
برلبت نام خدابود مرا رقصاندی
قلب صد پاره من مهره ی صددانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شده 
من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

شاعر : نغمه رضایی