چشمهاي من باراني بود اما او نديد وتو هم نديدي فرداي آن روز آمد وقرار داد را نوشتيم اما تايپ آن ماند  و امضاي آن هم ۲ روز بعد وقتي كه تو  از ماشينش پياده شدي به من نگاهي كرد وگفت تو به من و خانم ... شك كردي من جا خوردم گفتم به خانم ... نه ولي به شما آري من برايش تو ضيح دادم كه بايد رفتارش را تغيير بدهد و او پذيرفت اما ديروز به تو زنگ زده بود وگفته بود سارا اگر حرفي بين من و شما  اتفاق مي افتد به excusemeنگوييد او خيلي بچه است به من و شما شك كرده  ....دنيا پر از گرگ است عزيزم و تو نمي فهمي مي خواست مرا خورد كند تا تو را از من بگيرد من فقط به او شك كردم ... چه بگويم شايد بيشتر خودت باعثش شده بودي من سكوت مي كنم براي هميشه چون اين حرفها را تو بايد مي گفتي تويي كه روزي ده بار اين حرفها را مرور مي كردي و وقتي چشمت به او مي افتاد از ياد مي بردي دنيا پر از گرگ است نگذار كه بره ي آرامي در دستان گرگ باشي  من هم اشتباه كردم كه به جاي تو تصميم گرفتم