به رنگ قالی پاخورده نخ نما شده ام سوال

دگر به چشم تو بی رنگ وبی بها شده ام ناراحت

در این هوای فراموش کاش می دیدی

چگونه منتظر موریانه ها شده ام

کجاست الفت آن دستهای پینه زده

که هستیم بدهد گرچه بوریا شده ام

مرا به خود مگذار ،ای که سالها باهم

نشسته ایم ومنت سخت مبتلا شده ام

منی که هر نخ من رشته ای زفریاد است

به خاطر تو گره خورده بی صدا شده ام

مرا به قصه ی دلگیر زندگی مسپار

که زیر پای تو اینگونه بی بها شده ام