همیشه آدمهای خوش باور آسونترین راه رو برای رسیدن انتخاب می کنند اما آدمهایی مث من وتو طولانی ترین و سخت ترین راه رو انتخاب می کنیم
چی می شد اگه سهممون از خوشبختی اینقدر کم نبود
چی می شد اگه نگاهمون آرامش داشت چی می شد اگه چشمامون پر از حسرت وسوال نبود یادته نمره بیست کلاس مال آدمهایی مث من وتو بود آدمهایی که از اضطراب امتحان شبها هزار بارتو خواب امتحان می دادن دم آخرم صبح برگه ی امتحان تو دستشون می لرزید وپرمی شد از خط های درهم ودربه داغون
حالا یه روزهایی دلم هوای اون روزها رو می کنه راستی یادته روزهای امتحان از خدا نمره می خواستیم ؟ چقدر بچه بودیم .
کاشکی هیچوقت بزرگ نمی شدیم تا دردهامون اینقدر بزرگ بشه که حتی نتونیم بنویسیم ..

چی بگم ابری وبارون نمی شی
درد رو می فهمی ودرمون نمی شی
خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون
منو می بینی وویرون نمی شی
دل دیوونه خرابم می کنی
چرا مثل قدیما خون نمی شی
سربه صحرا می ذاری منو تنها می ذاری
لاله ی باغ کدوم گمشده ای ؟
چرا بین گلها پنهون نمی شی
وقتی بارون می زنه شاخه ها رو می شوره
دل تنها چرا تو مث گنجیشکها پریشون نمی شی ؟
منو می بینی وحیرون نمی شی ؟
چی بگم باکی بگم راز تورو ؟
داری آتیش می گیری خون نمی شی
اگه هرشب تاسحر قصه ی عشقو تو گوشت
بخونم بازم افسونی و افسون نمی شی
تو بزرگی مث دنیای خیال آدمها
دل زخمی لاله ی دشت فنا
نکنه غصه ی لیلی رو داری ؟
واسه این خسته تو مجنون نمی شی