نگاه خسته به درهای بسته
کشتی دلها به گل نشسته
دفتر پیر صدای خسته م  دیگه پوسیده توشب اسیره
نفس نمونده غصه به دامن غمهابه پیوند سایه هامه
دیگه بریدم خسته وپیرم غبار حرفام روخنده هامه
خنده های زورکی اشکای یواشکی
شب وروزی بی هدف لحظه های الکی
ساعتای پر سوال دلخوشی ها توخیال
حسرت پرنده ی دل که نداره پر وبال
این دوروز زندگی طی شده تو کهنگی
می دونم دیگه بریدی تو هوای خستگی
می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی
می دونم طاقت نداری واسه سوز تشنگی
دلخوشیها یه لحظه به خنده ش نمی ارزه
ازهمه کس طلبکار به دنیا زیر قرضش
نه خط خطی نه ساده مسافر تو وهیچ
یه جاده سخت ودشوار به مقصد راز هیچ
هوای تازه می خوای نگاه بی بهونه
خود خود صداقت جواب عاشقونه
یه حرف راستی راستی
از ته دل می خواستی
اونکه بسازه از نو تو رو باهمه کاستی