ساعت 5.5 بعداز ظهر بود اذان مغرب ساعت 5 گفته مي شد آقاي اميني بايد ساعت 5 مي آمد اما نيامد سارا به اوتلفن زد آقاي اميني گفت ممكنه دير بشه اما سارا اصرار كرد كه بياد من گيج شده بودم ساعت 6.40 دقيقه شد هواتاريك شده بود مي خواستم از سارا بخواهم كه برويم اما او مي خواست كه بماند تلفن زنگ زد آقاي اميني به سارا گفت ممكنه excuseme ديرش بشه بهش بگو كه بره من بهت زده به سارا نگاه كردم وگفتم مگه قرار نبود چند وقتي تنها نموني تا اوضاع مثل قبل بشه اون سكوت كرد وبعد از مدتي گفت تو برو... رنگم پريده بود شايد موضوع مهمي نبود اما خيلي وقت بود كه اتفاق افتاده بود اشك درچشمانم حلقه زد انگار براي آنها رابطه مهم شده بود تاكار .8 ماه كار ... نه قراردادي بسته شده بود نه كار ارزش داشت فقط رابطه ساعت 8 شب به خانه رسيدم تلفن را برداشتم 0912.... آقاي اميني سلام ... من من ديگه بدون قرارداد يك دقيقه هم نمي مانم ... مگه شما به من شك دارين ... البته من به شما شك دارم اصلا معلومه شما و سارا چه فكري مي كنين ؟ ...شما الان عصباني هستين اجازه بدين همه چيز حل مي شه قرارداد روهم مي نويسيم مسئله اي نيست