دلتنگي
ليلا آدمهاي اين دوروزمونه رو دوست نداره از آدمهاي كوچه وخيابونها بدش مي ياد با اين حال دنبال نگاه آشنايي نمي گرده ...
صداي دوستش رو مي شنوه : ليلا وايسا به حرفم گوش بده  هر جا بري آسمونش همين رنگه
ليلا اين آسمونو نمي خواد
از زنجيري كه به پاهاشه بدش مي ياد از هواي كهنه ودم كرده ي اتاق بدش مي ياد
دلش واسه بچگي هاش تنگ شده دلش خيلي تنگ شده ...
ليلا آسمونو خيلي دوست داشت پرنده هارو ... ستاره هارو
ليلا چي مي خواد ؟ هواي تازه ؟ آدمهاي مهربون ؟ اون از آدمها چي مي خواد ؟
ليلا عوض شده
چرا؟