آقا جان امروز متعلق به توست من چي بگم ؟ دلم هواي ديدن تو رو كرده ...
تو اي عشق واي تمام وجودم
تو بود ونبودم فداي رخ تو همه عالم
يكدم بنگر حال زارمرا بي قرار مرا
اي تمام اميدم تو صبح سپيدم
زنرگس چشمت ببين چه كشيدم
مرا راهي كن سوي ميخانه
بده پيمانه به اين ديوانه تو اي ساقي
تو ميداني زعشق تو خمارم
پياله ندارم كه دار وندارم تويي ساقي
بنگر مرغ لب بسته منم دلشكسته منم
تا سحر بيدارم سر به زانو دارم
از تو دارم اي گل هر چه كه دارم
اي جان من غرق سوداي تو
بي تماشاي تو دل ندارد ذوق گفتگويي
بي جلوه ات آرزو بي حاصل
بي تو در باغ دل خون برويد سرو آرزويم
گر در كويش برسي برسان اين پيام مرا
اي چراغ رويت
من ندارم ديگر
تاب اين شبهاي
سرد وخاموش
هرگز هرگز باور نكنم
عهد وپيمان ما شد فراموش