کاروانی که بود بدرقه اش لطف خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
خيلي وقتا كم مي ياريم خيلي وقتا داغونيم خيلي وقتا دنبال یه گوش مي گرديم كه فقط دردامونو بشنوه حرف پاي سفرنيست با اينهمه آدم كه همراهمونند تنهاييم  تقصيركسي هم نيست  كه اينجوري درمونده شديم
گاهي وقتا با خودم همه چي رو مرور مي كنم مي بينم به هيچ كس بدهكار نيستم بعدش يه نفس راحت مي كشم وميگم غصه نخور بد یا خوب داره مي گذره چشم كه هم بذاري رسيدي آخرخط