انسانها اينقدر كه از حادثه مي ترسند در دل حادثه آرامترند
يلداي عزيزم به چشماي من نگاه كن زندگي اينجوري هام نيست منو ببين من هنوز اميدوارم اميدوارم به اينكه اين درهاي بسته يكي يكي وابشه به اينكه چشماي تو ديگه باحسرت به من نگاه نكنه يه جوري به مسئله نگاه نكن كه غيرقابل حل بشه مسئله رواز حالا حل شده فرض كن من وتو بيدي نبوديم كه با اين بادا بلرزيم مشكلات ما قبلا بزرگتر بود يه كم فكر كن من اون مشكلات رو برات مرور نمي كنم ...

چه كاربه كارشب داري ؟بگذار تا خوابش ببره
ماه اگه بيداره ولي پلك ستاره مي پره
چه كار به سايه هاداري كه لحظه ها را كش مي دن
مراقبان بي خطر احساس آرامش مي دن
اگر كمي فرصت باشه آفتاب هنوز زياد مي ياد
اگركمي فقط كمي دلت بخواد دلت بخواد
چه كار به پيش ترك داري ديروز لب گزيده ها
تجربه كن نترس از اين نرفته ها نديده ها
چشم تو از فكراي بد شهر زمستوني شده
شهر فرنگ بچگي يه گوشه زندوني شده
چه كار به قصه ها داري خالي شو از پس پريروز
درلحظه اي كه هست ونيست در پرپروانه بسوز
فقط كمي بيشتر كمي زنده تر از خاطره شو
در غيبت هر ذره ها حافظه ي پنجره باش
اگر كمي فرصت باشه آفتاب هنوز زياد مي ياد
اگركمي فقط كمي دلت بخواد دلت بخواد
فقط كمي كمي فقط هواي تابستوني باش
تا موج كف زيادبياد از تشنگي من وتو
تا مي توني آفتابي شو پررنگ وزنده داغ داغ
سبزوسفيدوسرخ سرخ
از چلستون تا شاچراغ