دوباره من ويه امتحان ديگه ... به من بگيد اين آدم كي راحت مي شه ؟ بايد مث كوه باشي تا دووم بياري يعني مي شه به آخرش برسيم  ... چقدر تنها شدم چقدر تكيده شدم چقدر زود مي شكنم چقدر زود اشكم روون مي شه ديگه حوصله هيچ كس روندارم كاش مي شد چشام رو ببندم وديگه نباشم ...اما خوب حالا هستم لحظه هام نمي گذره ثانيه ها دقيقه مي شن دقيقه ها ساعت وساعتها مي رن و ميان وتو واسه شنيدن يه خبر خوش نفست بالا مي ياد... حالا من مي خوام دوباره خودم رو واسه هزارمين بار بسپرم به دست سرنوشت ...مي خوام تدريس كنم اما واسه تدريس هم بايد اجازه گرفت حالا من حاضرم بميرم ونه نشنوم ...كيه اون كه شهامت داشته باشه به من بگه نه ... كيه اون كه اون خبر خوش روبده  بگه آره ديگه دربه دري تموم شد ...خداجون صدامو مي شنوي ؟