مي گن اون طرف دنيا شبها آسمون پراز ستاره ست اونقدر آسمون ستاره داره كه اگه شب تا صبح بشمري واسه شمردن ستاره ها وقت كم مي ياري واسه همينه كه هر كي مي ره ديگه دلش واسه شمردن ستاره توي ايران تنگ نمي شه دوساله كه واسه برگشتنت دعا كردم امروز يه نفر اومد خيلي آروم چشمام رو گرفت از لمس دستاي قشنگش فهميدم كه يلداست بهم گفت excuseme ديگه انتظار تموم شد اوني كه واسه برگشتنش شب وروز دعا كردي اومده حالا بايد بري ببينيش .. اگه مي خواست ببينمش قبل از اومدنش خواهرش بهم مي گفت ..معلومه خيلي از هم دور شديم .. يلدا نگام كرد وگفت تو چت شده ؟ مگه نمي خواستي ببينيش ؟ پس واسه چي دعا مي كردي ؟
گيج شده بودم چرا نگفت دارم برمي گردم مي دونستم همش زير سرخواهرشه .. چون تنها بود مي خواست منو تنها ببينه ..
شدم مثل زائري كه همش واسه رسيدن به زيارتگاهش شب وروز دعا مي كنه حالا رسيده . ديگه چي مي خواد ؟ اما  چرا حالا كه رسيده داره در جهت عكس حركت مي كنه ؟ يكي نيست بهش بگه واسه چي مسيرت روعوض مي كني .. 

 
**************

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تورا با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايم دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم
وتو در پاسخ آبي ترين موج تنهايي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رؤيايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
و اين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد
وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا؟
شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ،تا كي،براي چه؟
ولي رفتي
.....و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد،
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت،
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
وبعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز مرا با عبورخود از ياد نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان وهم و پرسش و ترديد
و بعد از اين همه سختي و زجر و شادي و غم
و بعد از اين همه عشق و وفا و محبت و انس
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
"تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو
در راه عشق و انتخاب او خطا كردم"
و من در حالتي مابين شك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و مهرست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا
شايد به رسم عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزو هايت
دعا كردم