نمی دونم چی بگم درباره کسی که اینو خوند فقط حس خوبی دارم وقتی گوش می دم  ،  فریاد چه چیز خوبیه  ،حس با هم فریاد زدن ، حرفهایی که تا به حال نشنیدی ولی تو قلبت بوده

تو تو تخت خودت خوابیدی و راحتی،غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی،مدرسه میری و شانست واسه زندگی بالاس،
نمیشه قطعش کنی ، دایی سخت نگیر
یه بابا داری که مثل شیر پشت سرته،مامانی که قلبش با قلب تو می تپه
حالا بزرگ تر می شی و می بینی زندگی ،چطور آدمو خم میکنه، دایی سخت نگیر
دایی قدر اون چیزی رو که داری داشته باش       
زندگی مثل رنگ و قلم و تو نقاش
هر جور رنگش کنی همون جور میمونه            
نشه جغد شومی تو بومت بخونه ،نشه سفیدی چشمات یه روز خون بشه ،نشه صورت قشنگت گلگون بشه
دایی یاد بگیر همه چی رو تجربه کنی               
 ولی تو بعضی راها دیگه برگشتی نیس
به هر دستی که دس دادی دستتو بپا ...     
سرتو بالا نیگه دار، نشه رام شی
نگی روسری رو سرته و محدود شدی             
حدودو تو تعیین می کنی، زندگی یعنی این
زندونی که آزادیت دست خودته،                   
 مگه کوهو میشه به بند کشید دایی
مگه کوهو میشه به بند کشید دایی؟
سارینا بیا ببین داییتو دوباره                             
گلی که کاشته امروز فقط یه خاره
سارینا قصمون همیشه گریه داره سارینا سارینا . . .
نشه اخم کنی به  اون دختر بچه ای،که گلی داره تو دستشو، میخواد بهت
بفروشه، روبرگردونی و با خودت بگی ،فرق داری حتما، آره فرق داری دایی
اون یه بچه کارگره از پایین شهر ،فقر و ترس و سیاهی همراهشن
باباش معتاده، دایی ببین صورتشو ،جای سرخ سیلی سرد پدرشو
فقط نه سال داره، تو مدرسه نیستو ،طعم تلخ کارو به دوش کشیده و
گلی که پرپر میشه تو دست مشتری ،اون گلی که با تلخی ازش می خری
واسه اون گل نیست، یه لقمه نونه ،ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه
نپرس تقصیر کیه، خودت یه روز میفهمی      
 نپرس قصه اش طولانیه، دایی
زمین پر از آدماییه که کار میکنن و یه عده ای،فقط پول دارن و یه مشت عقده ای
که از کار کارگرا کاخ ساختنو،چه کسایی تو این راه جون باختنو
این چیزا رو به دیگرون بگی بهت میخندن            
آخه زشتی هم عادت میشه واسه آدم
ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش                
بذار هر کی هر چی هست باشه، تو خودت باش
سارینا بیا ببین داییتو دوباره
گلی که کاشته امروز فقط یه خاره
سارینا قصمون همیشه گریه داره سارینا سارینا . .