چه بگویم ؟
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد سوال
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
به کوی می فروشانش به جامی برنمی گیرند
زهی سجاده ی تقوا به یک ارزن نمی ارزد چشمک
رقیبم سرزنش ها کرد کز این میخانه رخ برتاب گریه
چه افتاد این سر مارا که خاک در نمی ارزد تعجب
بس آسان می نمود اول غم دریا به بوی صید
غلط گفتم که این طوفان به یک گوهر نمی ارزد
تو را آن به که روی خود زمشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیران غم لشکر نمی ارزدقلب