من شک دارم
به اینکه باشی
به اینکه توی شبهای احیا صدامو شنیده باشی
توی این شبها دعا کردم
برای همه ...
برای مامان برای خودم برای امیر برای یلدا و سایه ...
سایه دانشگاه قبول شد یه رشته ی خوب الان هم تهرانه
یلدا هم یه جورایی با درس وکار کنار می آد
منم واسه آینده ام برنامه ریزی می کنم
مامان هم گاهی نگرانه ، نگران من
بهش میگم جای نگرانی نیست باورمی کنه
همه چیز روبه راهه قلب 
با این حال از خدا می پرسم : خدایا به تو چی می رسه از شکست من ؟
جواب ؟ سکوته
دعا می کنم مثل همیشه
خدایا این آرامش را ازما نگیر
خدایا آرامش رو از هیچ کس نگیر

من شک دارم به اینکه باشی
به اینکه توی شبهای احیا صدامو شنیده باشی
ببخشید ببخشید واقعا ببخشیدزبان